سپید- خانم غزنوی
بعد از یک سال سکوت در اولین سحر گاه ماه مبارک رمضان مجددا این وبلاگ را راه اندازی می کنیم
با شعری از یکی از پیشکسوت های کانون
سرکار خانم غزنوی، فوق لیسانس ادبیات، مسول مرکز نشریات دانشگاه خلیج فارس:
دلم می سوزد ، می سوزد ، می سوزد
می تکانم / خاکسترش را / در زیر سیگاری آتشفشان
دودش به چشم می رود
می سوزاند
سیلاب خون در چشمانم سیراب می شود
از کوه سرازیر
به دره فرو می ریزد
چاه می زنند / استخراج می کنند / مشعل ها را به آتش می سپارند
دوباره
می سوزد ، می سوزد ، می سوزد
لاستیک ها ، سایه ها را زیر می گیرند و عاری از عاج
بر پشت آسمان قیر میاشند
روی زمین را سیاه ...
فریاد می کشند :
« آلاینده ها را دور کنید ... »
* * *
دلم
لاستیک بی عاج
قیر مذاب
و خاکسترم را
دور می ریزند
هزاران باره
آتش می کشند
و می سوزد ،می سوزد ، می سوزد
دلم
